نقدفرقه شیطان پرستان

درج مقالات درنقدفرقه شیطان پرستی

تدلیس های شیطان

دغدغه های خود را درباره علم و جریان علمی در سال های گذشته عنوان کردم که خوشبختانه با پیگیری بسیاری از خدمتگزاران به جنبش نرم افزاری و تولید علم منتهی شد. مدتی بیش از آن صرف اخلاقیات و روش و منش یک انسان معنوی و وجدان محور کردم که خوشبختانه به کمک برخی از انسان های مسئول می رود تا به نهضتی اخلاقی در کشور بدل شود، که البته هر دو باید رها نشده و هم چنان پیگیری شوند. از خداوند بسیار ممنونم که به من چنین توفیقی داده و همه این ها به من انرژی مضاعفی برای کار بیشتر می دهد. اکنون می خواهم فتح بابی در حوزه جاه طلبی، آن هم در حوزه معنوی بکنم و تشریح کنم که تمایلات شیطانی چگونه می توانند از میان غیردنیوی ترین خواسته ها سر بر آورند و به همین سبب لقب فریب شیطانی گرفته اند که انسان تصوری از چهره ظلمانی شان ندارد و با فریب انسان به عنوان اخروی ترین تمایلات، خود را وانمود می سازند. شمایی که گفتارهای برخی از رهبران دینی انقلاب را چماقی کرده اید که به سر و صورت مردم می زنید، آیا برای چاپلوسی و خودشیرینی چنین می کنید یا هنوز شسته و رفته زندگی برخی از آن ها را در نیافته اید که وارستگی از مال و مقام دنیا، یکی از ویژگی های اصلی آنان بود. ما تصور می کنیم، برای شناخت یک شخصیت دینی و معنوی باید از هر کار و حرکات او قصه ها بگوییم و نکته ها تملق کنیم. در حالی که اگر تنها یک جمله از زندگی این بزرگان درس بگیریم، نیاز به هیچ داستان سرایی، اسطوره پردازی و گزافه گویی های باورنکردنی نیست. این که مقام و مال دنیاست، بدانید که اگر حتی برای جاه و مقام معنوی چنین می کنید، رستگار نخواهید شد و اتفاقاً جاه طلبی معنوی بسیار قوی تر از جاه طلبی دنیوی است؛ چون جاه طلبی های دنیا سیری پذیر اند، مگر کسانی که بیمارش شده باشند، اما جاه طلبی معنوی سیری ناپذیر است و از کنه درونمان، جایی که تدلیس شیطان خفته است، می آید. پس بگذارید تا از رازهای آن برایتان بگویم:

عیسی پیش از این که مسیح شدن خود را دریابد، با جاه طلبی معنوی مواجه می شود. عیسی‌ وقتی‌ به‌ بالای‌ کوه‌ می‌رود و وسوسه‌ می‌شود تا روزه‌‌ خود را بشکند، آن‌ تمایلی‌ شیطانی‌ نیست‌، بلکه‌ کششی‌ کاملاً انسانی‌ است. وسوسه‌های‌ شیطانی‌، ماهیتی‌ فراانسانی‌ دارند، از این‌ روی‌ در خواسته‌های‌ فرا انسانی‌ نهفته‌اند. هنگامی‌ که‌ عیسی‌ کوچک‌ بوده‌، پیشگویی‌ به‌ وی‌ گفته‌ است‌ که‌ او پادشاه‌ یهودیان‌ (مسیح به روایت یهودیان) خواهد شد. آری‌، آن‌ وسوسه‌ همچون‌ گردابی‌ او را به‌ سمت‌ خود می‌کشد. اما آن‌ وسوسه‌ با نادیده‌ گرفتن‌ از بین‌ نمی‌رود، بلکه‌ ازطریق‌ مواجه‌ شدن‌ با آن‌ است‌ که‌ فروکش‌ خواهد نمود. از این‌ روی‌ عیسی‌ به‌ بیابان‌ می‌زند تا در خلوتش‌ با وسوسه‌ها رو به‌ رو شود. عیسی‌ در بیابان‌، دایره‌ای‌ به‌ دور خود می‌کشد و منتظر وسوسه‌ها می‌نشیند. این‌ به‌ معنای‌ آن‌ است‌ که‌ عیسی‌ کاملاً با تجارب‌ وسوسه‌ها عجین‌ نمی‌شود، بلکه‌ همواره‌ حدودی‌ از فاصله‌ را با آن‌ها حفظ می‌کند. خط باریکی ‌که‌ تمام‌ ظرافت‌ تمایز تجارب‌ یک‌ پیامبر با مردم‌ دیگر را ترسیم‌ می‌کند و عمدتاً نادیده‌ گرفته‌ می‌شود. شیری‌ به‌ عنوان‌ نماد برتری‌جویی ‌بر او ظاهر می‌شود. احساسی‌ از درون‌ او که‌ در پیشگویی‌ آن‌ غیبگو نیز نهفته‌ بود. آیا او با اعلام‌ مسیح‌ بودنش‌، سرور و آقای‌ همگان‌خواهد شد و همه‌ کس‌ در زیر سیطره‌‌ قدرت‌ وی‌ خواهند بود!! به‌ بیان‌ دیگر، شیطان‌ از درون‌ الهی‌ترین‌ انگیزه‌ها، که‌ مسیح‌ شدن‌ است‌، سر علم‌ می‌کند و کسی‌ را یارای‌ تشخیص‌ آن‌ نیست‌، مگر مسیح‌. پس‌ عیسی‌ پس‌ از این‌ که‌ تجربه‌‌ آن‌ لذت‌ را در روحش‌ مزمزه‌ می‌کند، درمی‌یابد که‌ او در درونش‌، سروری‌ خود را نمی‌خواهد، بلکه‌ نجات‌ مظلومان‌، رانده‌ شدگان‌ و بی‌پناهان‌ برایش‌ از اهمیت‌ والاتری ‌برخوردار است‌ و رنج‌های‌ آنان‌، لبخند لذت‌ سروریش‌ را به‌ یخ‌ بدل‌ می‌سازد. پس‌ از تجربه‌ با فاصله‌‌ آن‌ آزمون‌، توانا بیرون‌ می‌آید و پس‌ از سوار شدن‌ بر آن‌ خواسته‌ دل‌، لگامی‌ که‌ شایسته‌اش‌ است‌، بر آن‌ می‌زند.

اما وسوسه‌‌ خطرناک‌تر هنوز قد علم‌ نکرده‌ است‌. آن‌ از درون‌ همان‌ شمشیری‌ فوران‌ می‌کند که‌ پیش‌ از این‌ وسوسه‌‌ پادشاهی‌ را با آن ‌سرنگون‌ ساخته‌ است‌:

پسر خداوندآیا استعاره‌ ارتباط روحی‌ انسان‌ با عالم‌ بالا در قالب‌ رابطه‌‌ پسر و پدر، معنای‌ لذتبخش‌ پسرخداوند را در زیر زبانش‌ مزمزه‌ نمی‌دهد!؟ ای‌ وای‌، اگر او بر این‌ هیولای‌ قدرتمند درونش‌ پیروز نشود، همچون‌ شیادی‌ موفق‌ به‌ فریب‌ دل‌ها خواهد شد. تمامی‌ توان‌ درون‌، در هضم‌ این‌ لذت‌ بی‌نهایت‌، از توان‌ خدایی‌ در درون‌ حکایت‌ دارد که‌ مدام‌ نفس خود را سر می‌زند و هربار با فروتنی‌ خود را به‌ صلیب‌ می‌کشد. پس‌ عیسی‌ با خاکستر برخاسته‌ از این ‌مبارزه‌ خویش‌، که‌ همان‌ مصلوب‌ شدن‌ است‌، به‌ سوی‌ انسان‌ها می‌رود تا توشه‌‌ خود را تقدیم‌ آنان‌ کند.

هنگامی‌ که‌ سلیمان‌ به‌ جای‌ این‌ که‌ شکست ‌دشمنان‌ و پیروزی‌ و دولت برای خود را طلب‌ کند، از خداوند خواست‌ به‌ او دل‌ فهیم‌ عطا کند تا مردم‌ را به‌ عدالت‌ داوری ‌کند. و خداوند صراحتاً به‌ او می‌ فرماید که‌ چون‌ دولت‌ برای‌ خود و جان‌ دشمنانت‌ را از من‌ نخواستی‌، هم‌ دل‌ حکیم ‌به‌ تو داده‌ خواهد شد و هم‌ دولت‌ و جلال‌. عهد عتیق‌ (کتاب‌ مقدس‌)، کتاب‌ اول‌ پادشاهان‌، باب‌ سوم‌، آیات‌ 5 ـ 15. چون‌ سلیمان‌ به‌ جای‌ انتقام‌ کشیدن‌ و زهر چشم‌ گرفتن‌، و خوشبختی و جاه و مقام برای خود، راه‌ عدالت ‌ورزیدن‌ را جستجو کرده‌ بود. در زمان‌ اوست‌ که‌ بسیاری‌ از وعده‌های‌ عهد عتیق‌ به‌ یهودیان‌ محقق‌ می‌شود. بسیاری‌ در عهد عتیق‌ به‌ دنبال‌ اسمی‌ هستند که‌ وعده‌ها در زمان‌ او به‌ وقوع‌ پیوسته‌ باشد، غافل‌ از این‌ که‌ راز آن‌ در منشی ‌است‌ که‌ اشخاص‌ اختیار می‌کنند. در بسیاری‌ از آیات‌ کتب‌ مقدس‌ دیگر نیز می‌توان‌ آن‌ را کشف‌ رمز کرد. همچون ‌جایی‌ که‌ ابراهیم‌ از خداوند برای‌ فرزندانش‌ طلب‌ برخی‌ از وعده‌هایی‌ می‌کند که‌ به‌ او داده‌ است‌ و خداوند خطاب‌ به‌وی‌ می‌گوید: «... عهد من‌ به‌ ستمکاران‌ نمی‌رسد».

درباره پطرس حواری مسیح اظهارنظرهای مختلفی کردند که پاره ای درست و برخی نادرست اند. اما من شیفته تنها یک رفتار وی در آخر عمرش شدم. هنگامی که خواستند او را برای تبلیغ مسیحیت مصلوب کنند، او گفت که استحقاق (جایگاه معنوی) آن را ندارد که چون مولای خود، عیسی مسیح او را مصلوب کنند و از قاتلانش خواست تا او را برعکس به صلیب میخکوب کنند!! تنها همین یک رفتار کافی است تا نشان دهد، انسانی به چه اوج رستگاری دست یافته است.

بگذارید تا برایتان بگویم که یک رفتار امام حسن مرا مجذوب خود کرد. او نه تنها پول و مقام دنیوی، که حتی خلافتی را که مقامی اخروی شمرده می شد؛ به طوری که خلیفه جانشین پیامبر اسلام به حساب می آمد، با آن که حق اش بود، در کمال وارستگی بخشید! از این روی با آن که در روایت متشرعین شیعه داریم که مهدی از فرزندان امام حسین است، امام شخصیتی با منش امام حسن است که بدنبال قدرت نیست. والاترین آزمون های معنوی هنگامی پس داده نمی شود که چیزی را با تمام وجود طلب کنیم، بلکه هنگامی است که بدون تعارف و از کنه وجود چیزی را ببخشیم، آن گاه خداوند وعده می دهد که بیشتر از آن به شما داده خواهد شد...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 15:1  توسط محمدمهرافروز،سردفتراسنادرسمی  |